نویسنده :
ارکیده سبز - ساعت ٢:۱٦ ق.ظ روز یکشنبه ۱٥ دی ۱۳۸٧
ای بابا من فکر میکردم که فقط خودم تنبلم واسه نظر دادن !
ولی شماها ٢ تا سور زدین به من ......
خوب لااقل توصیه ای مخالفتی نظری عقیده ای......پیشنهادی.... جک ؟!
از فردا بیاین اینجا و نظر ندین من اینقدر غصه میخورم تا دیگه نتونم بنویسم....
شماها بشین انرژی من .....؟
منتظرماااااااااااااااااااااااااااااا !
نویسنده :
ارکیده سبز - ساعت ۱٢:٢۳ ب.ظ روز چهارشنبه ٤ دی ۱۳۸٧
نگذار اینجا بمانم
امشب دلم میخواهد به کسی بگویم" دوستت دارم."تو نهراس و آنکس باش.
بگذار با هر آنچه در توان دارم همین امشب به تو ثابت کنم که دوستت دارم.بگذار برایت نقش آن دلباخته ای را بازی کنم که لحظه ای دور از محبوب خویش زندگی را نمیتواند.
بگذار همچون معشوقی که برای وصال معشوقش جان میدهد برایت جان دهم.بگذار
همین امشب پیش پایت زانو بزنم و تو را ستایش کنم.بگذار در تاریکی به تو لبخند بزنم.
نگذار زمان از دستم برود و تو را درنیابم.میخواهم بیندیشی که همین امشب غیر از من کسی دیوانه تو نیست هرچند که جاهلانه فکری باشد.
کمی بیشتر با من و همین امشب بگذار خیال کنم که جز تو کسی نیست.همین یک امشب را بگذار نقش بازی کنم.
نقش حقیقت را.همان که دور از تو بارها روبه روی آینه تمرین کرده ام
.
ای آخرین ! آینه ام اینبار تو باش
" ارکیده "